منزل نو

از پا قدم دختر گلم ما تصمیم گرفتیم یه خونه بزرگتر بگیریم. بنابراین به دنبال خونه از این بنگاه به اون بنگاه و البته خونه خودمون رو هم برای فروش گذاشتیم تا بلاخره هم زمان با پیدا کردن خونه مورد نظرمون، خونه خودمون هم به فروش رفت و طبق قرارداد باید 10 اسفند ماه 1391 خونه مون رو تحویل می دادیم و خونه ی جدید رو تحویل می گرفتیم. بر همین اساس اول اسفند با کمک مامانم ، خاله منظر ، یه کارگر و همچنین مریم سادات یکی از دوستای مامانم وسایلم جمع و در کارتون بسته بندی شد. ولی متاسفانه

نشد که بشه و ما دوخونه و بی خونه شدیم! و ما از اسفند ماه( از قبل از اون هم مامان عشرت دائم زنگ میزد و برای ناهار و شام میگفت ما میرفتیم اونجا) به طور رسمی تا پنجم خرداد ماه 1392 خونه باباتقی و مامان عشرت بودیم و خیلی خیلی بهشون زحمت دادیم . من همین جا از پدر و مادر مهربون و صبورم خیلی ممنون و سپاسگذارم و از خدا می خوام به اونها سلامتی و طول عمر با عزت بده تا سالهای سال سایه پر برکتشون بالای سر ما باشه. البته ما چند روزی هم مهمان اقاجون و مامان جون بودیم که از اونها هم تشکر میکنم.

خلاصه ما در تاریخ 7 خرداد ماه 1392 به خونه خودمون اومدیم.