^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

برخی کارهای جالب درسا در چند ماه اخیر

مرداد ماه:

درسا خانم دیگه بلا شده وقتی گرسنه میشه دستای کوچولو خوشمزه شو می خوره.

امروز چهاردهم م...
امروز چهاردهم مرداد ماهه و دختر مامان سه ماه و نه روز سن داره و به تازگی یاد گرفته که دستای خوشمزه شو بخوره امروز چهاردهم مرداد ماهه و دختر مامان سه ماه و نه روز سن داره و به تازگی یاد گرفته که دستای خوشمزه شو بخوره

بعضی روزا که باد می یاد پنجره اتاق رو باز می کنم و پرده اتاق تکون می خوره و درسا جونم کلی ذوق می کنه . فداش بشم که با حرکت پرده هم شاد میشه.

عزیز دلم سعی می کنه اشیا رو بگیره ولی قربونش بشم هنوز بلد نیست. دستاشو به سمت چیزی که براش نگه می داریم بلند می کنه ولی انگشتاش رو باز نمی کنه و با دستای مشت کرده می خواد اون شئ رو بگیره ولی نمیشه!!!!

شهریور ماه:

نفس مامان یه بالش خرگوش داره که خیلی دوستش داره وقتی پاهای خرگوش رو به دستای درسا می زنیم.............

غش غش می خنده و حسابی ذوق می کنه. انشاالله همیشه خندون باشی عزیز دلم.

من هر روز دست و پاهای درسا رو ورزش میدم موقعی که دستای درسا رو بالا می برم قربونش بشم فکر می کنه باید خستگی در بیاره و خودشو می کشه.

این روزا درسا دلش می خواد حرف بزنه و گاهی آغون می گه ، گاهی آبو و گاهی خخخخخخخ.

وقت من یا پدرش می گیم درسا بگو آغون. درسا با دقت به دهان ما نگاه می کنه و با کلی ناز و با صدای زیر می گه آغون.

مهر ماه:

دختر گل مامان رفته زیر میز! درسا جونم هی دور خودش چرخیده و خودشو پائین کشیده تا کاملا رفته زیر میز. البته در 21 خرداد ماه بود که برای اولین بار به اندازه 90 درجه چرخیده بود.

15 مهر ماه صبح که چشمام رو باز کردم دیدم متکای درسا تو دستشه و هی متکا رو بالا و پائین می بره. دیگه از اون روز به بعد درسا جونم به محض اینکه از خواب بیدار میشه متکا رو از زیر سرش می کشه و بازی می کنه، تازه رویه متکاش رو هم  در میاره.گاهی متکا رو پرت می کنه پائین پاش و با پاهای کوچولوش دوباره اونو بلند می کنه و بالا میاره و دوباره با دستاش اونو می گیره. خیلی خوردنی شده.

درسا به کسی که نمی شناسه نگاه نمی کنه. هر کاری کنی ،صداش بزنی ، بغلش کنی به هیچ عنوان نگاه نمی کنه تا یه خورده که بگذره و هی باهاش حرف بزنی تا نگاه کنه. چند روز پیش یکی از عمه های من درسا رو بغل کرد ولی درسا فقط به سقف نگاه میکرد. من کنار عمه ام نشستم و گفتم درسا به من نگاه کن ، درسا سرش رو به سمت من می چرخوند ولی باز هم به سقف نگاه می کرد ولی در آخر با عمه ام دوست شد و کلی براش خندید. 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.