^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

روزهای زیبا

روز به روز دختر گلم شیرین تر میشه، توانایی هاش و همچنین شیطونی هاش بیشتر میشه.

درسا جونم حالا دیگه قل میخوره، سوم آذر بود که خانم خانوما از سر جاش تا جلوی بوفه قل خورد و وقتی خودشو تو اینه بوفه می دید کلی ذوق می کرد. دو روزی هم هست که درسا جونم وقتی سوار روروک میشه یه کم دنده جلو هم میاد قبلا فقط دنده عقب و کج کج میرفت.

درسا خانم مو هم میکشه. به محض اینکه صورت کسی به سمتش بره با تمام قدرت موهاشو می کشه(زورش هم زیاده).

عسل مامان خیلی قلقلکیه. حدود سه-چهار شب پیش داشتم برای درسا جونم لالایی می خوندم و درسا هم به پهلو خوابیده بود وچشمهای خوشگلشو هم بسته بود ولی هنوز خواب خواب نبود ،همینطور که براش لالایی می خوندم آروم پشت کمر و پهلو درسا جونم رو هم ماساژ می دادم شیطون بلا با چشم های بسته غش غش می خندید. اینقدر خوشش میاد ماساژش بدی، کیف می کنه.

درسا عاشق کتابه، مدت زمان طولانی با کتاب سرگرم میشه. وقتی کتاب تو دستشه صداهای مختلفی از خودش درمیاره.بچم خیلی باسواده...تازه دختر گلم همش می خواد عکس های تو کتاب رو بگیره ولی هر چی تلاش می کنه نمیشه!!!! ولی عزیز دلم بازم ناامید نمیشه.

وقتی که بیداره بیشتر باید با خانوم خانوما بازی کنیم مخصوصا باباش. دیروز بعدازظهر درسا که از خواب بیدار شد باباش داشت با تلفن صحبت می کرد (حمید عادت داره هنگام صحبت کردن با تلفن راه میره) هی درسا با صداهای مختلف و جیغ به پدرش می فهموند که بیا پیش من و با من حرف بزن و بازی کن. حمید بیچاره هم که در حال یه صحبت جدی بود برای اینکه دل دختر  رو هم به دست بیاره گاهی بالا پایین می پرید، گاهی دستشو تکون میداد، گاهی سرشو به سمت درسا پایین میبرد و درسا خانم هم حسابی ذوق می کرد و غش غش می خندید( البته من هم از خنده روده بر شده بودم آخه...

خیلی صحنه جالبی بود) به محض اینکه حمید روشو برمی گردوند تا طبق عادت راه بره درسا دوباره دست و پا میزد و جیغ میزد و حمید دوباره مجبور میشد به سمت درسا برگرده و همون کارها رو انجام بده ،بیچاره هلاک شد. 

درسا و پدرش دالی بازی هم می کنند. حمید میره پشت مبل و گاهی به سمت راست و گاهی به سمت چپ حرکت می کنه و شیطون بلا مامان هم از زیر مبل حرکت باباش رو دنبال می کنه و وقتی حمید سرش رو بیرون میاره میبینه که درسا داره نگاهش میکنه.

نفس  مامان یه خورده هم خراب کاره! مثلا گل کفشش، پاپیون لباسش، عروسک یکی از جوراباش، پاپیون یکی دیگه از جوراباش رو کنده( احتمالا زیادی بودن). 

وقتی با کالسکه می برمش بیرون در کل طول مسیر صداش در نمیاد فقط تند تند به سمت راست و چپش نگاه می کنه و اگر برای چند لحظه بایستیم صداش درمیاد.

اگر چیزی جلوی درسا بخوری اینقدر نگاهت می کنه اونم چی؟ نگاه مظلومانه. لقمه از گلوی آدم پایین نمیره.

درسا جونم عاشق نونه. تا نون بهش میدیم بدون فوت وقت میبره سمت دهنش. نون تنها چیزیه که وقتی ازش می گیریم گریه می کنه.

عزیز دلم وقتی باهاش حرف میزنیم با زبون خودش جواب میده و وقتی از یه اتاق دیگه صداش میزنی خیلی خوشگل میگه هوم.

درسا بچه ها رو خیلی دوست داره.بعدازظهر روز عاشورا خونه مادر بزرگ بابای درسا بودیم، یکی از نوه های دایی بابای درسا که یه پسر چهار ساله بنام پارسا است اونجا بود، خلاصه پارسا کوچولو یه خورده بالا پائین پرید و درسا هم خندید و خنده های درسا باعث تشویق پارسا میشد که حرکاتش رو بیشتر کنه تا جایی که پارسا کوچولو روی زمین شنا می کرد و درسا هم غش غش می خندید. یک روز دیگه هم تبسم دختر عموی درسا هی بالا پایین پرید درسا خانم هم هی ذوق کرد تا اینکه تبسم خون دماغ شد.مامان فداش بشه که با خنده های قشنگش دیگران رو به حرکت تشویق می کنه.

 

دیدگاه‌ها   

0 #3 maryam 1392-10-04 13:52
به چه دختر خوش خنده ی نازی
امیدوارم خنده همیشه زینت بخش صورت قشنگش باشه
نقل قول کردن
0 #2 hamid 1392-09-20 00:01
روز به روز داره شیرین تر میشه
نقل قول کردن
+2 #1 فرشته 1392-09-12 21:31
چه کارای بامزه ای می کنه این خوشگله
خدا حفظش کنه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.