^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

دختر یک ساله ی ما

ماه های فروردین و اردیبهشت امسال برای من و اطرافیانم مرور و زنده شدن خاطرات سال گذشته بود!

روزهای تقریبا سختی بودن، از سونوگرافی که بعد از تعطیلات نوروز 1392 دادم و گزارش خوبی از وضعیتم نداد و در سونوگرافی بعد از اون که وضعیت بهتر نشده بود و دکترم احتمال زایمان زودرس به من داد که همین اتفاق هم افتاد و دختر گلم با وزن خیلی کم به دنیا اومد و به مراقبت های ویژه تری نیاز داشت.

ولی خدا رو شکر استرس ها و سختی های این چند هفته ی قبل وبعد از به دنیا اومدن دختر گلم با کمک و محبت های بی دریغ و خالصانه ی عزیزانم  پشت سر گذاشته شد.

امروز درسا جون یک ساله ی ما با وزن 8 کیلو 800 گرم و قد 77 سانتی متر برای خودش کلی وروجک شده!

فعالیت های درسا خیلی زیاده و نسبت به همه چیز هم کنجکاوه، با اینکه شیطونی های درسا زیاده ولی خیلی هم جون عزیز و محتاط کاره.

درسا آشپزخونه رو خیلی دوست داره! چون وسیله برای دست زدن زیاده . خانوم خانوما به همه ی کابینت ها بدون استثنا سر می زنه و من اجازه می دم پیش کابینت هایی که بی خطر هستن توقف داشته باشه. درسا هم که عاشق.......

ریختنن و پاشیدن!! وسایل رو از کابینت بیرون میکشه و هر کدوم رو به طرفی میاندازه و یه کم هم میشینه با وسایلی که از کابینت بیرون آورده بازی می کنه بعد دیگه خیالش راحت میشه و میره .به ماشین لباس شویی و ظرف شویی هم کار داره و دکمه های اونها رو میزنه به خصوص اگر روشن باشن و در حال کار کردن، یه روز که من ایستادم به نماز ظهر، درسا هم که طبق معمول پیش من نشسته بود متوجه شد که ماشین لباس شویی در حال کار کردن فرصت رو مناسب دید و به سرعت خودشو به آشپزخونه رسوند و تا آخر نماز من ماشین لباس شویی رو بطور مداوم روشن کرد، خاموش کرد.روشن ، خاموش. پدر ماشین لباس شویی بیچاره دراومد و من مجبور شدم در زمان خوندن نماز عصر درسا خانوم رو توی روروک بزارم . 

عزیز دلم تغییرات رو خیلی خوب متوجه میشه، مثلا اگر چیزی به در یا دیوار خونه مثل تابلو اضافه شده باشه درسا اون رو متوجه میشه یا اینکه یک روز من یه خوراکی جدید به کشو خوراکی ها اضافه کردم و قند عسل مامان که طبق روال هر روز رفت سر کشو که خوراکی ها رو پخش آشپزخونه کنه متوجه خوراکی جدید شد و فقط اون رو برداشت و تا مدتی سرش بهش گرم بود و سعی میکرد در اون رو باز کنه و بقیه ی محتویات کشو رو بیرون نریخت.

 کاربرد خیلی از وسایل رو می دونه مثلا میدونه که گیره و کش مو یا کیلیبس رو به مو باید زد، جوراب رو روی پاش میکشه ، کلاه رو روی سرش می ذاره و اگر شونه دستش باشه موهاشو شونه میکنه و وقتی بهش بگی درسا موهای مامانو شونه کن سریع میاد و موهای منو شونه می کنه. کلید رو به در میزنه و موارد دیگه.وقتی درسا به سمت چیزهای ممنوع  می ره مثل پریز برق یا وسایل شکستنی، انگشت اشاره ام رو به سمت چپ و راست تکون میدم و میگم : درسا دست نزنه. و اگر به سمت چیزهایی که قبلا بهش گفتم درسا دست نزنه بره و من چیزی نگم خودش انگشت اشاره اش رو تکون میده و میگه دس نه! ولی باز هم دست میزنه!!شایدم منظورش به منه که من دست نزنم!

دخترم بز بز قندیه همش دوست داره بره روی بلندی! هر جایی که کوتاه تر باشه بدون نیاز به کمک، خودش میره بالا. اگر کسی کنار مبل و یا میز باشه درسا سریع از موقعیت استفاده می کنه پاشو میذاره روی اون فرد و بالا میره. یه روز در حالیکه من داشتم به درسا غذا میدادم و درسا هم دستش رو به میز گرفته بود و ایستاده بود و محو تماشای تلویزیون، تا دید من به میز نزدیک شدم سعی کرد پاشو بذاره روی پای من و بره رو میز که من رفتم عقب، درسا هم همچنان که چشمش به تلویزیون بود پاشو میاورد عقب تر تا به پای من برسه بعد دید نخیر هر چی پاشو میاره عقب به من نمیرسه ،برگشت نگاه کرد دید من خیلی رفتم عقب، اوه کلی به بچم برخورد و زد زیر گریه البته فقط به مدت چند ثانیه.

وای فسقلیه مامان لوس کردن و قهر کردن یاد گرفته ! من نمی دونم بچه ها این کارا رو از کجا یاد می گیرن مثلا برای قهر کردن خودشو پشت رو میندازه رو زمین و دو تا هم قل می خوره. وقتی درسا زمین می خوره یا به جای دیگه ای می خوره و دردش میاد و گریه می کنه معمولا من یا پدر درسا اون جایی که به دختر عزیزمون ضربه وارد کرده رو مثلا دعوا می کنیم ودرسا یه خورده با تعجب نگاه می کنه و ساکت میشه، یه روز سر درسا جونم خورد به چهارچوب در، البته محکم نخورد و من عکس العملی نشون ندادم و خود درسا قربونش بشم بعد از چند ثانیه چهارچوب در رو دعوا کرد و رفت.

درسا خیلی هم تنوع طلبه. مثلا برای غذا خوردن اصلا غذای تکراری رو حتی در صورت گرسنه بودن نمی خوره برای همین من یه بار سوپ ماهیچه براش درست می کنم یه دفعه سوپ مرغ یه دفعه سوپ قلم ، یه دفعه آش ، گاهی گندم استفاده می کنم ، گاهی جو و گاهی برنج و جوانه گندم ، سبزیجات و حبوبات رو هم براش تغییر میدم که از بین سوپ ها سوپ قلم رو خیلی دوست داره.البته غذای سفره رو هم می خوره و  دوست داره.  اوایل زرده تخم مرغ رو دوست داشت و می خورد ولی الان بیشتر از یک ماهه که زرده تخم مرغ نمی خوره البته چند بار هم که زرده تخم مرغ رو با بیسکوییت مخلوط کردم خورد ولی دیگه هیچ مدلی زرده تخم مرغ نخورد حالا یکی دو بار براش ته چین درست کردم و به این طریق زرده تخم مرغ که بسیار مفیده به درسا خانم خوراندم. یا چند روز که موز رو همین جوری با اشتها خورد براش تکراری شد و دیگه موز نمی خورد و من هم شیر موز خرما براش درست می کنم و اینجوری دوست داره. و جدایی از اینها نفس خانوم غذای مونده هم نمی خورن، اگر سوپی که برای درسا درست می کنم بیشتر از دو روز بمونه دیگه خانوم نمی خورن. دختر نازنینم اول با احتیاط غذا رو میچشه و اگر خوشش اومد میخوره .یعنی وقتی خوراکی یا غذایی رو به سمت دهان درسا ببری تندی دهنش رو باز نمی کنه اول یه کم از از ماده خوراکی رو که به لبش خورده مزه مزه می کنه اگر خوشش اومد بعد دهنش رو باز می کنه!

 

خدایا شکرت. هر لحظه که به دختر گلم نگاه می کنم خدا رو به خاطر چنین هدیه ای شکر می کنم که تنها با یه لبخند دختر عزیزم همه چیز به شیرینی تبدیل میشه. 

دیدگاه‌ها   

+5 #2 فرشته 1393-03-18 20:44
هزارماشاءاله به این وروجک خانم، می دونم زهراجون چه حسی داری روزی 10 بار خونه تکونی و کابینت تکونی می کنی به قول خودت هرچه قدرم آدم خسته بشه یه خنده بچه شو که مبینیه تموم خستگیش در میاد
راستی فکر کنم روی لباس دینا به آلمانی نوشته شده باشه ممنون از دقتت با ماژیک درستش می کنم
نقل قول کردن
+4 #1 عمه نسرین 1393-03-18 11:23
واییییییییییییی ییییییییییییییی ییی خوشمزه من:-)
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.