دختر کوچولوی مهربون

درسا جونم هر روز خواستنی تر از روز قبلش میشه. دختر گلم خیلی مهربون و خونگرمه.

حدود دو هفته است که ناز کردن یاد گرفته و وقتی بهش میگم بابا رو ناز کن خیلی خوشگل و با محبت تمام دست کوچولوش رو به سر پدرش میکشه. اگر هم درسا با پدرش تلفنی در حال صحبت کردن باشه و پدرش به درسا بگه:"درسا بابا رو ناز کن" دختر گلم دست کوچولوش رو به سر خودش میکشه!گاهی اوقات که پدر درسا خوابه و من و درسا میخوایم بیدارش کنیم به درسا میگم بابا رو ناز کن تا بیدار بشه و عزیز دلم چندین بار بابایی رو نازی میکنه و اگر بابایی بیدار نشه...........

محکم گوش بابا شو میکشه و بدین صورت پدر محترم از خواب ناز بلند میشن.

دخترم خیلی هم دست و دلبازه. از هر چیزی که داره می خوره حتی چیزهایی که خیلی خیلی دوست داره به همه ی اطرافیانش تعارف میکنه و به سمت دهان همه میبره.

دختر گلم گوجه سبز خیلی دوست داره و از بین همه ی میوه هایی که داخل ظرف هست مثل هلو، خیار، موز، زردالو، پرتغال، کیوی و گوجه سبز فقط گوجه سبز برمیداره تازه چندتا هم برمیداره و خیلی بامزه میخوره.

درسا جونم اصلا غریبی نمی کنه، بغل همه میره و برای همه هم می خنده بخصوص اگر کسی بخواد بره ددر. درسا بی نهایت ددر رو دوست داره تا حدی که حتی با شنیدن صدای زنگ در خوشحال میشه چون برای یک لحظه ی کوتاه دخترم می تونه تا نزدیک ددر بره.

این روزا بیشتر تاتا میکنه البته هنوز هم کاملا مسلط نیست تا زمانیکه آروم راه بره خیلی قشنگ قدم برمیداره و نمیافته ولی زمانیکه تند تند بره می خوره زمین و دوباره بلند میشه. بیشتر اوقات هم بدون کمک دستاش بلند میشه.امروز در حالیکه گوشی تلفن توی دست درسا جونم بوده و قدم میزده با مامان عشرت جون صحبت میکرده، بدون اینکه زمین بخوره.

قربونش برم از بس دیده که من موقع نماز مهرم رو برمیدارم ، جدیدا تا ببینه که مهر توی جانمازه و من در حال نمازم سریع میاد و مهر رو میده دستم. البته درمورد دیگران هم همین کار رو انجام میده. 

حدود یک هفته ای میشه که احساس میکنم خیلی به من وابسته شده البته فقط زمانیکه من و درسا تنها باشیم این حالت رو داره که حتی یه لحظه هم از من دور نمیشه . مثلا اگر توی اتاقش سرش به اسباب بازی هاش گرم بشه و من از اتاق بیرون برم به محض اینکه متوجه بشه من کنارش نیستم اسباب بازی ها رو رها میکنه و در حالیکه غر میزنه از اتاق بیرون میاد و اگر منو نبینه میزنه زیر گریه، مگه اینجوری گریه میکنه چهار رج اشک می ریزه !! و یا حتی زمانیکه فیلم محبوبش یعنی بیبی انیشتن رو می بینه میاد لبه ی آشپزخونه میشه که نزدیک من باشه و خودشو برای دیدن تلویزیون به زحمت میندازه.خلاصه وقتی من و درسا تنها باشیم درسا دوست داره فقط پیشش باشم و از کنارش تکون نخورم، هیچ کاری انجام ندم و همه ی حواسم به اون باشه و بیشتر دوست داره بغلش کنم و اگر این طور نشه درسا میاد پاهای منو میگیره و گریه میکنه، البته من هم سعی می کنم بیشتر کنار دختر گلم باشم و بغلش کنم و بهش آرامش بدم و بخاطر دختر عزیزم از انجام کارهای روزمره ام باز می مونم. این حالت تا زمانی ادامه داره که پدر درسا بیاد خونه دیگه با ورود پدر درسا ،خانوم خانوما با من کاری نداره واینجوری بگم که دیگه تحویل نمی گیره! و کلی شاد و خوشحال با بابایی بازی میکنن.

انشاالله همیشه شاد باشی عزیزکم.