^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

درسا در حصاربن

پنچشنبه23 مرداد بعدازظهر من و درسا و پدر درسا به همراه عمو وحید درسا و تبسم جونم و مامان تبسم به سمت حصار بن حرکت کردیم. حصار بن از توابع شهرستان فیروزکوه است و منطقه ای خوش آب و هوا و پر از باغات میوه و بیش از همه باغات گردو است.

ما تقریبا برای اذان مغرب رسیدیم و به خانه ی یکی از دوستان رفتیم که البته به غیر از ما تعداد زیادی از دوستان دیگر و فامیل هم بودند.

درسا جونم خوشحال از اینکه اومده ددر.... خلاصه تمام مدتی که ما اونجا بودیم درسا یه لحظه هم آروم و قرار نداشت دائما یا توی حیاط جلویی بود یا حیاط پشتی و البته بیشتر توی کوچه تشریف داشتن و من و بیشتر پدر درسا خانوم خانوما رو همراهی میکردیم.

شب اول از بس که.........

راه رفت  البته راه که نه میدوید و خاک بازی کرد گفتم بیهوش میافته و خوابش میره ولی اینطور نشد! چقدر بغلش کردم و راه بردمش با اینکه چشماش پر خواب بود نمی خوابید دیگران هم بخاطر درسا برق ها رو خاموش کردن که درسا بخوابه ولی درسا خانم همچنان نق میزد که نخوابه جرات هم نمی کردم از بغلم پائین بذارمش چون دوباره می رفت توی حیاط و باغچه و .............. شادی جون درسا اومد درسا رو از بغل من گرفت ولی بعد از چند دقیقه زد زیر گریه و دوباره اومد بغل خودم بعد از اون دوباره مامان جون درسا بغلش کرد دوباره زد زیر گریه. خلاصه به هر مکافاتی بود درسا روی پام خوابید دیگه نمی دونم ساعت چند بود فقط از نیمه شب گذشته بود. نمی دونم چطور شد که درسا روی پای من خوابید چون هر چقدر هم خوابش بیاد بذارمش روی پام بلند میشه و میره.

فکر کنم حدود یک ساعت بعد غر غر های درسا شروع شد چند بار هم بلند شد که دوباره توی بغلم گرفتمش و خوابید.

دختر سحر خیزم ساعت 7:30 صبح بیدار شد و همین که چشمش به در و حیاط افتاد به سرعت و با شادی تمام از جاش بلند شد و به طرف در رفت .

بعد از صبحانه به سمت محلی بنام آب چمن رفتیم که چشمه ی آبی هست که میگن خاصیت درمانی داره و برای کبد خوبه، درسا جونم حسابی کیف کرد و کلی آب بازی کرد و بعد از آب بازی همون جا توی بغل من خوابش برد و فکر کنم نیم ساعت یا چهل و پنج دقیقه ای خوابید. ناهار رو که خوردیم بارون گرفت اولش خوب بود ولی بعدش خیلی شدید شد و دختر گل من هم رفت وسط کوچه زیر بارون ! عزیز دلم کلی ذوق میکرد خوب آخه این هم مدل جدیدی از آب بازی بود. دوباره سر تا پای درسا خیس خیس شد.

بارون قطع شد و هوای خیلی قشنگی بود می خواستیم به یکی از باغهای حصاربن بریم و کلی از درسا عکس بندازم که دوباره بارون شدیدی  گرفت  و ما به سمت خونه حرکت کردیم.

در کل سفر خوبی بود و به ما و به خصوص به دختر گلم خیلی خوش گذشت.

عزیز دلم انشاالله همیشه پر انرژی و شاد باشی.

عکس ها ی این سفر یک روزه درسا رو هم از اینجا می تونید ببینید

 

دیدگاه‌ها   

0 #5 منصوره 1393-06-01 12:35
سلام عزیزم
سلامی هم به درسای ناز
شرمنده عزیزم
ما مسافرت بودیم
به ما هم سر بزن
نقل قول کردن
+4 #4 سارا مطلبی 1393-05-30 08:00
درسا خانم به وب منم سر بزن از حضور گرمت توی وبم خوش حال می شم منتظرت هستم :lol: :lol: :lol:
نقل قول کردن
+2 #3 الهام 1393-05-28 22:13
سلام خانومی ببخشید این چند وقته یه کم درگیری
کاری داشتم
انشالله همیشه به گردش و شادی
خاله قربون عروسکش بشه که روز به روز خوشگل تر میشه
نقل قول کردن
+2 #2 شادی جون 1393-05-28 20:36
دور سرش بگردم.کلی بچم شیطونی کرد که دیگه همه دلشون برای مامان گلیش سوخت.اسفند برا بچم دود کن مامانش.
نقل قول کردن
+4 #1 فرشته 1393-05-26 09:56
قربوووووون این دخمل شیطون بشم من چه قده ناز شده
هزارماشاءاله تبسم جون هم بزرگ شده خوشگلتر و خانم شده
هر دوتاشون رو ببوس
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.