^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

سفر به کانادا

درسا خانم به همراه بابا و مامان در روز پنج شنبه ۱۴ اسفند عازم کانادا شد.

ما ساعت ۱۱ چهارشنبه شب به همراه دایی حمید به فرودگاه امام خمینی رفتیم٬ درسا توی ماشین خوابید و وقتی به فرودگاه رسیدیم بیدار شد و خوشحال از اینکه یه جایی اومده که بسیا  بزرگه و جا برای رفتن و دویدن زیاد داره. خلاصه خانم خانوما میرفت جایی که ما نبودیم و برای خودش می چرخید ومن هم طبق معمول به دنبالش حرکت میکردم و گاهی هم دایی حمید مواظبش بود. بلاخره ما ساعت ۳:۳۵ سوار هواپیما ی آلیتالیا شدیم. درسا جونم توی هواپبما خوابید تا اینکه بعد از ۵ ساعت پرواز به فرودگاه شهر رم در ایتالیا رسیدیم٬اونجا بارون میومد به همراه باد شدید و هوا خیلی سرد بود. ما باید ۹ساعت در فرودگاه رم میموندیم. فرودگاه بسیار بزرگ و شیکی بود . من برای درسا جونم غذا درست کرده بودم که در زمان پرواز و همچنین زمان توقف در رم خیالم از بابت خورد و خوراک دختر گلم راحت باشه٬ ولی متاسفانه زمانیکه از هواپیما پیاده شدیم . . .

و پامون رو توی فرودگاه گذاشتیم من متوجه شدم که پدر درسا پلاستیکی که حاوی ظرفهای غذا بود رو ار هواپبما بیرون نیاورده ٬ما همون لحظه این موضوع رو با مسئول مربوطه در میون گذاشتیم و او به ما گفت که منتظر باشیم تا تماس بگیره و بگه که وسایل جا مونده ی ما رو بیارن. ما بعد از چند دقیقه بعد به همون آقا مراجعه کردیم و گفت متاسفم هیچی داخل هواپیما جا نمونده و ما چند بار دیگه هم درخواست دادیم که باز هم با دقت بیشتری نگاه کنند چون پدر حمید اونو دقیقا روی صندلی گذاشته بود که برداره ولی فراموش کرده بود. خلاصه گفتن نیست که نیست! توی اون بسته علاوه بر دو ظرف غذا٬ چهارتا بطری آب معدنی٬ یک بسته نان، یک شیشه شیر درسا و کفش های درسا هم بود٬چون درسا خواب بود من بغلش کردم و کفش ها رو روی ظرف غذاها گذاشتم. حالا بدتر اینکه درسا بیدار شده بود و هم تشنه بود و هم گرسنه و هم اینکه کفش نداشت که بذارمش روی زمین این طرف و اون طرف بره٬ حالا تو این وضعیت کالسکه درسا رو هم که قرار بود توی فرودگاه رم به ما تحویل بدن گفتن تو فرودگاه تورنتو کالسکه رو تحویل میدیم. خلاصه که شرایط خوبی نبود و تلاش های چندین باره ی ما هم برای پیدا کردن ساک جا مونده در هواپیما موثر نبود. به ناچار وارد سالن ترانزیت شدیم در حالیکه از بازرسی رد میشدیم آقایی که مسئول لون قسمت بود رفت و برای ذرسا یه کالشکه آورد ٬این اتفاق خوبی بود توی اون اوضاع. بعد رفتیم یه بطری آب خریدیم ۳ یورو .! درسا جونم بعد از خوردن آب و کیکی که داخل کیفم داشتم ٬خوابید. ما باید به ترمینال دیگه ای میرفتیم بنابراین سوار مترو فرودگاه شدیم و به سالن مورد نظر رسیدیم دیگه درسا جونم از خواب بیدار شد و دیگه نمی خواست توی کالسکه باشه و ما هم مجبور شدیم اجازه بدیم خانوم خانوما بدون کفش هر جایی که دلش می خواد بره. البته توی فرودگاه فروشگاه ها و مغازه های خیلی زیادی بود ولی قیمت هاش هم خیلی زیادی بالا بود. درسا جونم هم حسابی این طرف و اون طرف دوید و دوست هم پیدا کرد. پدر درسا رفت که موبایلشو بزنه به شارژ من هم یه لحظه حواسم رفت به موبایلم و یک دفعه دیدم درسا نیست بلند شدم به اطراف نگاه کردم دیدم وای درسا کلی از ما دور شده بلند شدم رفتم دنبالش ولی طوریکه درسا منو نمی دید٬ درسا برگشت پشت سرش رو نگاه کرد دید نه من هستم نه پدرش سریع برگشت و جالب اینکه میدونست من کجا نشسته بودم ! رسید به اون صندلی و دید من نیستم ٬ یه لحظه نگران شد که من اومدم جلو و دختر نازگلم خوشحال شد ولی دوباره دوید و رفت. دیگه حسابی گرسنه شده بودیم و رفتیم تا چه چیزی مناسب برای خوردن پیدا میکنیم چون غذاهایی که حاوی گوشت و مرغ بودن که نمی تونستیم بخوریم٬ خلاصه نزدیک ۳۰دلار خرج ناهارمون شد تازه نصف غذایی که درست کرده بودم هم نبود‌. بلاخره بعد از ۹ساعت توقف در فرودگاه رم سوار هواپیما شدیم و بعد از ۱۰ساعت پرواز ۸شب به وقت تورنتو رسیدیم. بعد از پر کردن یک سری فرم ٬اومدیم قسمت تحویل بار که متسفانه کالسکه درسا رو در نهایت نصفه نیمه تحویل گرفتیم یعنی قسمت سایه بونش نبود! و دوباره پدر درسا پیگیر این مسئله شد که باز هم بیفایده بود‌. همچنین دومین شیشه ی شیر درسا هم از دستش افتاد و شکست. در نهایت ما ساعت ۱۰شب از فرودگاه خارج شد. البته امیر بسطام که از اقوام پدر درسا هست زحمت کشیده بود و به فرودگاه اومده بود و ما با ایشون به خونه رفتیم.

برای دیدن تصاویر سفر اینجا را کلیک کنید.

 

دیدگاه‌ها   

+1 #10 الهام 1394-01-20 16:48
مادر، مادر... نمی دانم معنای این واژه را در کجا جستجو کنم؟ در زلال اشک؟ بخشندگی خورشید؟ سرسبزی بهار؟ دلنشینی نگاه لیلی؟ روزت مبارک
نقل قول کردن
0 #9 منصوره 1394-01-10 14:57
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید
رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن
روزهایت رنگارنگ
سال نو مبارک . . .
نقل قول کردن
+1 #8 feri 1394-01-04 15:28
درسااااااااااا شیطون بلای ناقلا کجایی؟ دلم برات یه ذره شده
نقل قول کردن
+1 #7 اکرم 1393-12-29 13:39
سلام زهرا جون.حالتون خوبه :-) عکساتون خیلی قشنگه.از خودتم بیشتر عکس بزار.پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگم.درسا رو ببوس. راستی تولدت مبااااااارک.
نقل قول کردن
+4 #6 سعیده 1393-12-27 09:01
http://8pic.ir/images/eq5vfveshxn030mw32xh.jpg
نقل قول کردن
+4 #5 سعیده 1393-12-27 08:51
خیلی ممنون زهرا جون که عکس های بیش تری برای ما گذاشتی ممنونتم
راستی کی بر می گردین؟؟؟؟؟؟؟ :roll:
نقل قول کردن
0 #4 الهام 1393-12-25 15:27
سلام عزیزم همیشه به گردش امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه
فدای درسای خوشگلمممممممممم بشم دلم براتون تنگ شده بود خوشگل خاله رو ببوس
نقل قول کردن
0 #3 مامان نیکا کوچولو 1393-12-25 13:53
زهرا جون انشالله که اونجا خوش بگذره و دیگه از این اتفاقای غیرقابل پیش بینی نیافته ;-) خوش باشی عزیزم :-*
نقل قول کردن
+5 #2 مامان درسا 1393-12-22 17:35
به نقل از سعیده:
سلام زهرا جون امید وارم بهتون خیلی خوش بگذره دلم برات تنگ شده اگر میشه عکسا ی بیشتری بذار منتظرم اگر میشه عکسای خودتم بذار :lol: :lol:

سلام . انشاالله به زودی در بخش مسافرت های درسا عکس های مربوط به تورنتو را خواهم گذاشت. :-)
نقل قول کردن
+9 #1 سعیده 1393-12-21 20:55
سلام زهرا جون امید وارم بهتون خیلی خوش بگذره دلم برات تنگ شده اگر میشه عکسا ی بیشتری بذار منتظرم اگر میشه عکسای خودتم بذار :lol: :lol:
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.