^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

درباره ی درسا

من از تو گلبنی بهتر ندیدم

ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم

میان این همه گل های عالم

گلی خوشبوتر از دختـــر ندیدم

امروز دوشنبه 26 مرداد 1394 و درسا عزیز ما دو سال و سه ماه و بیست و یک روز سن دارد.

درسا جونم که به گفته ی خودش عسل بابا تقی هست حالا دیگه کارهایی می کنه و حرف هایی میزنه که حتی گاهی ما بزرگترها انتظار نداریم و متعجب میشیم، بعد من فکر میکنم که چقدر تواناییهای دختر عزیزم به سرعت رشد کرده و هر روز هم بیشتر و بیشتر میشه.

الان درسا جونم علاوه بر شعرهایی که حفظ بود شعر "توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود" ، "شعر خانوم خانوما" و شعر برنامه ی رنگین کمان را هم یاد گرفته. زمانیکه درسا یک ساله بود بیشتر روی شونه ی پدرش به خواب میرفت و پدر درسا در حالیکه راه میرفت و سر درسا کوچولو روی شونه هاش بود برای درسا شعر توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود رو می خوند، ولی الان بیش از 7-8 ماهه که درسا چونم خودش میره روی تخت و با در دست داشتن پتو صورتی که از نوزادی همراه دخترم بوده می خوابه. یعنی یه مدت زیادی بود که...............................

این شعر برای درسا خونده نشده بود تا اینکه دو هفته ی پیش دیدم درسا یکی از عروسک هاشو بغل کرده و بعضی از قسمت های شعر حسنی رو مثل :"میای بازی کنیم" ،میای بریم حموم" ، "موی بلند، روی سیاه واه واه " ،"دیرم شده عجله دارم"برای عروسکش می خوند و وقتی منو دید گفت: مامان عروسک خوابش میاد! الان هم من یا پدر درسا اول هر بیت این شعر رو می خونیم و درسا اونو کامل می کنه و برخی از ابیات را هم کامل خودش می خونه.

درسا جونم همچنان باید موقع خواب پتو صورتی توی دستش باشه و اگر در شرایطی بدون پتو صورتی بخوابه نصف شب بیدار میشه و سراغ پتو صورتی میگیره.جالب اینکه یه پتو دیگه در همین سایز و تقریبا همین جنس داره که اگر این پتو رو به جای پتو صورتی بهش بدیم متوجه میشه و با لحن گریه میگه : پتو صورتی می خوام! 

درسا جونم همچنا...
درسا جونم همچنان دست از سر این پتو صورتی برنمیداره و موقع خواب باید تو دستش باشه درسا جونم همچنان دست از سر این پتو صورتی برنمیداره و موقع خواب باید تو دستش باشه


دختر گلم دیگه برای خودش خانومی شده و به مامان عشرت در شستن ظرفها کمک می کنه. درسا وقتی خونه ی مامانم هست اجازه تجربه کردن بیشتر کارها رو داره، چون مامان عشرت خیلی با حوصله به حرفش گوش می کنه و به درسا سخت نمی گیره.

دختر شایسته ی من هر روز با شنیدن صدای اذان به سرعت چادر و یه سجاده ی کوچیک که مال خودشه میاره و نماز می خونه و وقتی هم نماز من تموم میشه میگه: قبول باشه. همچنین درسا جونم صلوات رو بطور کامل بلده و حتی وعجل فرجهم را هم در آخر صلوات میگه.

دختر گلم از همون ابتدا تا الان با تعویض لباس و شونه کردن و بستن موهاش مشکل داره و بیشتر اوقات که می خوام موهاشو شونه بزنم و یا لباسشو عوض کنم مثل جت فرار می کنه و همیشه این کار با سختی بسیار صورت میگیره.

دختر گلم صاحب نظر هم هست و وقتی بخواییم چیزی برای خودش بخریم، از هر کدوم که خوشش بیاد میگه: این بهم میاد. اگر هم برای خودم یا فرد دیگری بخوام خرید کنم خوشمزه خانم نظر میدن که: مامانی این قشنگه. زمانی هم که می خوام درسا رو حمام ببرم از ذوقش میره برای خودش لباس برمیداره.وقتی هم از درسا میپرسم که برای ناهار یا شام چی درست کنم؟ عزیز دلم میگه: خورشت با پلو درست کن. الهی فدات بشم من.

درسا جونم خیلی هم با محبت و عاطفی هست. گاهی اوقات مثلا می خواد بره بیرون ، میاد به من میگه مامان غصه نخور ،زود برمیگردم. ,گاهی هم که من بعد از انجام کاری میشینم درسا میاد پیش من و میگه: مامانی خسته شدی؟ و من جواب میدم :آره، دختر عزیزم سریع منو میبوسه و میگه: خستگیت دراومد؟ تازه اعتماد به نفس دخترم هم بالاست، گاهی دستای کوچولوشو باز می کنه و میگه: مامانی بیا بغلم. و وقتی من میرم بغلش، میگه: میبرمت آشپزخونه! و بعد میگه راه برو تو آشپزخونه!! و وقتی از درسا میپرسم الان من توی بغل تو هستم یا تو توی بغل من ؟ شیطون بلا جواب میده من مامانی بغل کردم. هر وقت هم که درسا به جایی مثل در، میز، مبل و یا جاهای دیگه برخورد میکنه ، برمیگرده و به اون شیء میگه: حواستو جمع کن! درسا نمی بینی!!

درسا عاشق حیاط و فضاهای باز، بدو بدو ،حمام رفتن، است. همچنین بستنی و شکلات رو به خوراکیهای دیگه ترجیح میده.

بلاخره دندونهای درسا جونم کامل شد . تو این ماه دو تا از دندونهای کرسی لثه ی بالایی دخترم گلم دراومدن. البته بخاطر بیرون اومدن این مرواریدها درسا جونم یه مدت ،بسیار بد و کم غذا می خورد و حتی یک روز کامل هم غذا نخورد و همه چیز رو هم با تمام وجود گاز میگرفت و حتی چندین جا از پتو صورتی هم بخاطر گاز گرفته شدن سوراخ شده.

درسا گاهی بسیار حرف گوش کن است و گاهی هم خیلی محکم در مقابل خواسته ی ما میگه:"نـــه" و به کار خودش ادامه میده.

دخترم گلم گاهی اوقات آرایشگر میشه و یه نخ برمیداره و به صورت من میزنه یا موهای منو درست می کنه و گاهی هم خانم دکتر میشه ، عروسک هاش مریض میشن و میگه من خانم دکترم.

درسا گلی در روز حدود 1 ساعت یا بیشتر یا کمتر با موبایل بابایی سرگرمه. پدر درسا چند تا بازی جالب برای درسا توی گوشیش دانلود کرده که درسا خیلی خوشگل همه ی اونها رو بازی میکنه و گاهی هم یه بازی برای بابایی میاره و میگه که چی کار کن و کدومو بزن و وقتی با توضیحات درسا بابایی برنده میشه، برای بابایی دست میزنه و میگه: آفـــرین بابایی

دوست دارم تمام لحظه ها و اتفاقات و شیرین زبونی های دختر گلم رو ثبت کنم ولی واقعا نمیشه و برخی از اونها نوشتنی نیست و فقط باید یه دوربین فیلمبرداری باشه که از تک تک این لحظه های زیبا فیلمبرداری کنه.

 

 برای دیدن عکس های مرداد ماه درسا جونم کلیک کنید

 

دیدگاه‌ها   

+3 #2 فرشته 1394-07-05 20:11
واااااااااااااا ی خداااا نفسسسسه این دخمله
این پتو صورتی تو همه خونه هایی که دختر دارن احترام خاصی داره :lol:
نقل قول کردن
+4 #1 فرشته 1394-06-04 20:55
درسای عزیززززززم چقد خانووووم شده جیگرطلا
واقعا زهراجون همینطوره لحظه به لحظه بزرگ شدن بچه ها شیرین و جذابه ولی بعضی هاشو نمیشه نوشت
مخصوصا درساگلی که خیلی بامزه شدههههه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.