^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

ماهی قرمز کوچولو

نوروز 1396 هم از راه رسید و دختر نازنینم سومین عید نوروز را تجربه کرد

پدر درسا گفته بود که برای نوروز امسال ماهی برای سفره هفت سین نمی خره!! چون از مرگ ماهی ها خیلی ناراحت میشه.

تقریبا از دومین هفته اسفند ماه 1395 رونق بازارهای ماهی فروشی برای سفره هفت سین شروع شد، درسا مدتی بالا سر ماهی های کوچولو می ایستاد و میگفت: چرا ماهی های پارسال مردن که بابایی دیگه ماهی نمی خره؟؟

خلاصه روز 22 اسفند ماه وقتی رفتم دنبال درسا ،مهد کودک، دیدم که به درسا یه ماهی قرمز کوچولو توی یک تنگ کوچولو هدیه دادن. درسا بسیار خوشحال و شاد شده بود. وقتی اومدیم خونه ماهی کوچولو رو توی تنگ بزرگ خودمون انداختیم ولی ماهی کوچولو اولش خیلی تعجب کرده و تا چند ساعت از جاش تکون نمی خورد.

روز 22 اسفند مه...
روز 22 اسفند مهد کودک یه ماهی قرمز کوچولو توی یه تنگ کوچولو و یه دونه کاردستی خروس به مناسبت سال خروس به درسا هدیه داد روز 22 اسفند مهد کودک یه ماهی قرمز کوچولو توی یه تنگ کوچولو و یه دونه کاردستی خروس به مناسبت سال خروس به درسا هدیه داد

 

ماهی کوچولو شده بود همبازی درسا و تقریبا درسا کل وقتش رو کنار ماهی میگذروند، کلی با ماهی حرف میزد و هر خوراکی که خودش می خورد رو می خواست به ماهی هم بده و به قول خودش حسابی سرش به ماهی گرم بود.

چون ماهی تنها بود درسا یک روز وقتی من در حال نماز خوندن بودم ،روی مقوای قرمز یه ماهی کشیده بود و اونو خودش برش زده بود و از پشت تنگ به ماهی نشون میداد و میگفت: بیا ماهی یه دوست برات کشیدم که تنها نباشی. این اولین برش زدن درسا بود)

این ماهی زیبا ر...
این ماهی زیبا رو درسا به تنهایی کشیده و به تنهایی برش زده . این اولین بار هست که درسا برش زده این ماهی زیبا رو درسا به تنهایی کشیده و به تنهایی برش زده . این اولین بار هست که درسا برش زده

راستی درسا اسم ماهی کوچولو رو گلپری گذاشته بود.

صبح روز دوشنبه 30 اسفند بابا درسا یک ماهی دیگه برای درسا خرید  و نزدیک ساعت 2 بعدازظهر سال تحویل شد

بعدازظهر اول فروردین درسا چند تا از وسیله هاشو برداشت و کنار ماهی ها برد و گفت می خوام کنار ماهی ها بازی کنم.....بعد از چند دقیقه بعد من به سمت درسا رفتم و فریادی کشیدم ............................

درسا در این روزها

درسا ی سه سال و هفت ماهه ی ما بسیار دوست داشتنی تر از قبل شده. 

دختر گلم را از مهر ماه در مهد کودک دیگر ثبت نام کردم، مهد کودک شهر قصه که در نزدیکی خونمونه. مربی مهد درسا (خاله فهیمه) خیلی از درسا تعریف می کنه و میگه :"درسا بسیار دختر مودب و آرام هست و بسیار زیبا نقاشی میکشه، در صورتی که هم کلاسی های درسا که هم سن او هستند هنوز قدرت کشیدن یک چیز مشخص رو ندارند. و همچنین گیرایی بسیار بالا داره و هر چیزی که میگم سریع یاد میگیره و من اصلا با درسا مشکلی ندارم..."خدایا شکرت...  درسا در اولین روز آذر ماه نیز یک کتاب از مربی مهد جایزه گرفته

درسا خیلی قشنگ با خودش بازی میکنه، خیلی وقت ها معلم عروسک هاش میشه و اونها رو روی مبل میگذاره و به اونها درس میده. گاهی هم توی خیالش با دوست های مهد کودک همبازی میشه و بسیاری از کارهایی که در مهد انجام دادن و یا اتفاق هایی که افتاده رو توی بازی بیان می کنه. اگر از درسا بپرسم که چه کارهایی در مهد انجام دادن چیز خاصی نمی گه و من فقط از بازی های درسا متوجه اتفاق های مهد میشم!خیلی وقت ها هم درسا نقش مامان رو بازی می کنه حالا مامان من یا بابایی یا مامان دوست های همبازیش توی فامیل و از این نقش بسیار لذت میبره. درسا توی خیالاتش یک مادربزرگ و یک پدربزرگ داره،آقاجون و مامان جون و بابا تقی و مامان عشرت را پدربزرگ ،مادربزرگ نمیدونه! چون توی برنامه های تلویزیون پدربزرگ،مادربزرگ ها افراد خیلی پیر هستند که عصا دارن. یک شخصیتی که همیشه تو بازی های درسا حضور داره "نقله" هست. اوایل وقتی مامان من میشد اسم منو می ذاشت نقله، ولی چند وقتی هست که نقله به عنوان بک دوست خیالی خیلی خوب در بازی های درسا حضور داره.

 

تبسم دختر عموی درسا که دو سال و سه ماه از درسا بزرگتره، برای درسا شده یک الگو! درسا فکر می کنه ...........................

درباره درسا

از زمانیکه دختر گلم به مهد کودک رفته به معلم بودن علاقمند شده و تقریبا هر روز توی خونه خانم معلم میشه و به عروسک ها کتاب های مهد کودک را آموزش میده! روزهایی هم که از مهد برمیگرده ، از همون لحظه اول اومدن به خونه تا شب خانم معلمه و کاملا تو حال و هوای مهد کودکه. درسا خیلی مهد کودک ، مربیاش و دوستای مهدش رو دوست داره.

درسا جونم نسبت به مسایل اطرافش دقت بالایی داره، بر خلاف اون چیزی که ......................

سفر به کاشان

صبح زود روز پنج شنبه 16 اردیبهشت 1395 که روز مبعث هم بود من و درسا و بابایی به اتفاق گروهی از دوستان و فامیل با اتوبوس ،دسته جمعی به سمت کاشان حرکت کردیم.

این اولین مسافرت ما در سال 95 بود.

 درسا از ذوق اینکه.......................

تولد سه سالگی دخترم

دوست دارم  تا بگویم بشنوی


حرف دل با شعر زیبای دری

دخترم ،زیبا گلم ،ای عشق من


در نگاهم از همه عالم سری

کاش میشد تا ببینی در دلم


کز همه خوبان عالم برتری

من برایت آرزو دارم همه


خوبی و پاکی و نیکو اختری

درسا عزیزم تولدت مبارک

یکشنبه شب ، پنجم اردیبهشت 1395  سومین سالگرد تولد درسا جونم رو به اتفاق مهمونای عزیزمون که لطف کرده بودن و در شادی ما شریک شده بودن ، جشن گرفتیم.

درسا جونم این بار مشتاقانه و بی صبرانه منتظر تولدش بود چون امسال .....................

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.