^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

افتادن اولین دندان شیری

امروز پنج شنبه 1397/11/25 ، درسا 5 سال و نه ماه سن دارد

حدود بیست روز پیش درسا به یکی از دندان های جلو فک پائین اش اشاره کرد و گفت که کمی درد میکنه، دیدم که این دندون کوچولو یه ذره لق شده و چند روز بعد هم دیدم که یه مروارید سفید و کوچولو پشت این دندون لق بیرون زده....خلاصه یعد از کمی رشد دندون دائمی در 25 بهمن ماه دندان شیری درسا افتاد  و فردا صبح آنروز فرشته مهربون یک خمیر بازی زیر بالش درسا هدیه براش گذاشته بود، چون چند وقت بود که درسا خمیر بازی می خواست، و به این ترتیب درسا جونم کلی خوشحال شد.

اولین حکم قهرمانی و مدال طلای درسا

چهارشنبه 1397/5/31 روز عید سعید قربان.درسا جونم 5 سال و 3 ماه سن دارد

در این روز، مسابقه اسکیت سرعت به مناسبت هفته دولت در منطقه برگزار شده بود. البته ما قصد داشتیم به شمال برویم و درسا در مسابقه شرکت نکنه ولی خانم ایمانی مربی درسا گفت : درسا در اسکیت فوق العاده است و اگر شرکت کنه حتما مقام میاره.

من و پدر ذرسا نظر دختر گلمونو پرسیدیم و دیدم که خودش هم دوست داره در مسابقه شرکت کنه،بنابراین تصمیم گرفتیم مسافرت رفتن رو به تاخیر بیاندازیم.

صبح روز چهارشنبه وارد باشگاه شدیم. باشگاه به شدت شلوغ بود و تعداد شرکت کننده ها زیاد!البته گروه بندی شده بودن و بر اساس رده سنی مسابقه میدادن.

بلاخره مسابقات ساعت 2 یا 3 بعدازظهر تمام شد و شروع کردن به اعلام نفرات اول تا سوم هر گروه....

درسا عزیز ما با کسب مقام اول در این مسابقه بسیار ما رو خوشحال کرد و بدین ترتیب اولین حکم قهرمانی و اولین مدال طلای خودش رو در اولین مسابقه ورزشی اش به دست آورد

با آرزوی موفقیت های بیشتر در تمام مراحل زندگیت دختر عزیزم

درسا به مهد کودک می رود

یکشنبه 22 فروردین 1395، درسا جونم دو سال و یازده ماه و هفده روز سن دارد

از چند ماه قبل تصمیم داشتم که درسا رو در سال جدید به مهد بفرستم تا هم از در جمع بودن و با بچه ها بازی کردن لذت ببره و هم اینکه دوست داشتم توی یه محیط شاد قرآن هم یاد بگیره .بنابراین روز شنبه 21 فروردین به همراه درسا به یک مهد قرآنی مراجعه کردیم و قرار شد که از فردای اونروز یعنی یکشنبه دختر گلم به مهد بره. عزیز دلم از این اتفاق بسیار خوشحال بود و روز یکشنبه صبح زود از خواب بیدار شد و به من گفت : مامان بریم مهد کودکم باز شده . روز اول بابایی ما رو رسوند.

درسا اول با خوشحالی زیاد به سمت وسایل بازی که یه سرسره و تاب و الاکلنگ و استخر توب بود دوید و سوار تاب شد و بازی کرد تا اینکه .............................

دوچرخه سواری

اول شهریور 1394، درسا جونم دو سال و سه ماه و بیست و هفت روز سن دارد

درسا جونم برای تولد دو سالگی از آقا جون و مامان جونش یک دوچرخه هدیه گرفت.

گاهی درسا سوار دوچرخه میشد و با کمک من یا بابایی حرکت داده میشد، چون پاهای دختر گلم به طور کامل به رکاب نمیرسید، همچنین قدرت پا زدن هم نداشت. 

دو شب پیش درسا جونم  رفت و سوار دوچرخه شد در ابتدا من طبق معمول به دختر گلم کمک کردم تا اینکه از اتاق خودش اومد داخل اتاق پذیرایی و البته مسافت کوتاهی بین اتاق درسا و پذیرایی با فرش پوشیده نشده و سرامیکه، بنابراین اجازه دادم این مسافت کوتاه رو خود درسا تلاش کنه و دوچرخه رو به جلو حرکت بده و عزیز دلم این کار رو کرد و بعد هم تلاشش رو بیشتر کرد و تونست روی فرش هم حرکتش رو ادامه بده و به همین ترتیب بدون کوچکترین کمکی از طرف من تونست یک دور کامل دور اتاق پذیرایی بزنه، حتی یک جا باید  دور میزد و از بین مبل و میز رد میشد که عزیز دلم به خوبی از پس این قسمت هم براومد باز هم بدون کمک من! و در آخر هم  به قول خودش دوچرخه رو پارک کرد و پیاده شد.

البته هنوز هم پاهای درسا عزیزم به طور کامل روی هر دو پدال قرار نمی گیره و خانوم خانوما یکی از پدال ها رو به بالاترین سطح میاره و با فشار یک پا دوچرخه رو به جلو میبره و به همین ترتیب ادامه میده.

درسا خانم دوچرخ...
درسا خانم دوچرخه سوار درسا خانم دوچرخه سوار

درسا خانوم دوچر...
درسا خانوم دوچرخه سوار درسا خانوم دوچرخه سوار

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.