^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

اولین حساسیت کلامی

امروز دوشنبه 1394.5.5 درسا جونم بیست و هفت ماه یا دو سال و سه ماه تمام سن داره.

امروز من و درسا به همراه خاله آمنه و دخترش مریم، خاله اکرم و دخترش فاطمه و نوه ی گلش ریحانه، به پارک آزادگان رفتیم تا درسا و ریحانه کلی بازی کنن و خوش بگذرونن.

این دو تا وروجک اول تاب بازی کردن و بعد سرسره بازی. تقریبا بعد از یک ساعت بازی درسا یه دوست جدید پیدا کرد، اینجوری که...........

اون دختر اومد پیش درسا و با اینکه از درسا دو سه سال بزرگتر بود ، به درسا گفت با من دوست میشی و البته درسا جوابی نداد و من از اون دختر بامزه پرسیدم اسمت چیه و جواب داد:کیــانا بانــو.

درسا و دوست جدی...
درسا و دوست جدیدی که در پارک پیدا کرده بنام کیانا بانو درسا و دوست جدیدی که در پارک پیدا کرده بنام کیانا بانو

خلاصه کیانا بانو گفت که همه جا باید با دوستش یعنی درسا باشه. با هم سرسره بازی کردن و همچنین از وسایل ورزشی که در کنار زمین بازی بچه ها بود، استفاده کردن. در بعضی جاها و برای استفاده از بعضی وسیله ها من به کیانا بانو تذکر میدادم که : مواظب باش درسا کوچیکه نمی تونه مثل شما با این وسیله بازی کنه. و هر بار که من گفتم درسا کوچیکه، درسا با قاطعیت تمام برمیگشت و میگفت:درسا کوچیک نیست، بزرگ شده.

قربون دخترم بشم که بزرگ شده. امروز اولین بار بود که دیدم که درسا حساسیت نشون میده، آخه گاهی که به درسا می گفتم غذا بخور قوی بشی، بزرگ بشی. بلبل زبون من میگفت :نه دوست دارم کوچولو باشم. فکر می کنم از زمانیکه امین پسر عمه اعظم به دنیا اومده و درسا اونو دیده بچم احساس بزرگی می کنه و میگه : امین کوچولو

دیدگاه‌ها   

+2 #1 فرشته 1394-05-20 17:27
الهی بگردم که بچم بزرگ شده دیگه کوچیک نیست
عاشق این خونسرد بودنشم
ماچ ماچ هزارتا ماچ درساگلی
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.