^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

مسافرت دامغان

26 شهریور 1392 - درسا چهار ماه و بیست و یک روزه است

درسا جونم آماده شده تا به سفر بره .عزیز دلم داره می ره دامغان. (دامغان شهر بابا تقی جون دخترمه- پدر مامان درسا). ما هر سال شهریور ماه که فصل پسته است به دامغان میریم.

ساعت 4 بعدازظهر سه شنبه 26 ام حرکت کردیم . برای اینکه دختر گلم توی ماشین اذیت نشه روی صندلی عقب براش رختخواب انداختیم ، آخه درسا جونم تو بغل زود خسته میشه. خلاصه با کمی دلشوره به راه افتادیم و ساعت 7:45 دقیقه شب به دامغان رسیدیم و از آنجا به سمت روستای خورزان که حدودا نیم ساعت با شهر فاصله داره حرکت کردیم. خدا رو شکر تا اینجا که دخترم اذیت نشده و توی ماشین بیشتر خوابید. درسا یه گهواره هم داره که باز هم برای راحتی دخترم گهواره را هم با خودمون برده بودیم تا شبا هم دخترم راحت بخوابه. ما شب خورزان بودیم (دامغان شبای خیلی سردی داره). 

چهارشنبه حدود ساعت 11 صبح به سمت شاهرود حرکت کردیم (خونه پسر عمه مامان درسا) و تا غروب اونجا بودیم و دوباره به سمت دامغان حرکت کردیم و این بار به روستای فرات رفتیم( یکی از عمه های مامان درسا که تهران زندگی می کنه ،فرات هم خونه داره و حالا با بچه هاش اومده بودن اونجا). ساعت 9 شب درسا شیر خورد ولی ساعت 10 شب که توی بغلم بود همه شیر ها رو بالا آورد( نمیدونم چرا) و توی خواب گریه میکرد که یه کم بهش گریپ میکسچر دادم وتا صبح خوابید

آیدا نوه 8 ماهه عمه خانم هم اونجا بود خلاصه آیدا گریه میکرد درسا بیدار میشد ، درسا گریه میکرد آیدا بیدار میشد که این هم داستانی شده بود.

ما روز پنج شنبه را هم در شهر دامغان بودیم و درسا جونم کاملا سر حال بود و جمعه صبح به سمت ورامین حرکت کردیم و ساعت 12 خونمون بودیم. درسا طبق معمول ساعت 5 صبح شیر خورده بود و دیگه هر کاری میکردیم شیر نخورد تا ساعت یک بعدازظهر، گرسنه بود ، قطره هاشو میخورد ولی شیر نمی خورد. بابای درسا براش قنداق درست کرد ولی درسا نمی خورد و گریه می کرد گفتیم با قطره چکون بهش شیر بدیم ولی درسا وقتی شیر را داخل دهنش میریختیم گریه می کرد ، گفتیم شاید لوزه هاش متورم و دردناک شده ولی اینطور نبود و دوباره با قاشق قنداق ها رو بهش دادیم خورد اولش گریه میکرد ولی بعد خورد و بعد از اون هم خدا رو شکر شیرش رو هم خورد و خوابید.

دختر گلم توی مسافرت اذیت نکرد ولی نمیدونم چرا روز آخر شیر نمی خورد شاید نمی خواسته از سفر برگرده

در ضمن عکس های اولین مسافرت درسا جونم رو از اینجا می تونید ببینید.

ساعت 7:45 دقیقه...
ساعت 7:45 دقیقه شب رسیدیم به شهر دامغان ساعت 7:45 دقیقه شب رسیدیم به شهر دامغان

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.