^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

اولین حساسیت کلامی

امروز دوشنبه 1394.5.5 درسا جونم بیست و هفت ماه یا دو سال و سه ماه تمام سن داره.

امروز من و درسا به همراه خاله آمنه و دخترش مریم، خاله اکرم و دخترش فاطمه و نوه ی گلش ریحانه، به پارک آزادگان رفتیم تا درسا و ریحانه کلی بازی کنن و خوش بگذرونن.

این دو تا وروجک اول تاب بازی کردن و بعد سرسره بازی. تقریبا بعد از یک ساعت بازی درسا یه دوست جدید پیدا کرد، اینجوری که...........

گفتن دو کلمه با هم

امروز چهارشنبه اول بهمن 1393. درسا جونم یک سال و هشت ماه و بیست و پنج روزه است.

درسا جونم حالا دیگه قادر به بیان بیشتر کلمات هست ولی تا امروز کلمات دوتایی رو نمی تونست بگه و فقط یکی از اونها رو بیان میکرد.مثلا برای گفتن جارو برقی یا میگه: جارو یا میگه برق.

امروز از ظهر من و درسا به همراه مامان عشرت و باباتقی و دایی حمید رفته بودیم باغ. شب هنگام برگشت من و درسا و مامان عشرت توی ماشین نشسته بودیم و درسا هم حسابی خسته بود و دلش می خواست ماشین زودتر حرکت کنه تا بخوابه! بابا درسا هم بیرون ماشین منتظر بابا تقی ایستاده بود، درسا دائما صداا میزذ بابایی، بابایی. بعد من به درسا گفتم بابایی منتظر باباتقی هست .باباتقی رو صدا بزن تا زودتر بیاد و این شد که درسا خیلی خوشگل و چندین بار بابا تقی رو صدا زد وبعد از درسا خواستم که بگه مامان عشرت و باز عزیز دلم خیلـــــی خوشگل گفت :ما عشرت.  

تاتی تاتی

امروز سه شنبه 30 اردیبهشت 1393. درسا جونم یک سال و بیست و پنج روزه است.

بلاخره امروز بعدازظهر دختر گلم سه-چهار قدم تاتا کرده اومده سمت من. وای اینقدر ذوق کردم که نگو. اتفاقا امروز در جواب فرشته جون که پرسیده بود درسا تاتا می کنه؟ نوشتم هنوز نه! مثل اینکه........

درسا جونم تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

تولدت عزیزم پر از ستاره بارون

پر از بادکنک و شوق،پر از آینه و شمعدون

 

خیلی زود یک سال گذشت و دختر کوچولو ما یک ساله شد، و ما شب تولددرسا جونم....

حرکت چهاردست و پا

امروز سه شنبه 29 بهمن 1392. درسا جونم نه ماه و بیست و چهار روزه است

امروز حدود ساعت 3 بعدازظهر درسا ناز گل مامان به عشق لپ تاپ طول فرش یعنی 4 متر چهاردست و پا اومده.

دختر مامان در اوایل بهمن ماه در حالیکه نشسته بود دور خودش می چرخید و حالتی که بخواد دستش رو روی زمین بذاره به خودش می گرفت ولی دستش رو رو زمین نمی گذاشت خلاصه روز به روز دختر گلم پیشرفت کرد تا اینکه حالت چهار دست و پا به خودش گرفت ولی حرکت نمی کرد و بیشتر اوقات با صورت به سمت زمین می اومد و من باید دائما مواظب می بودم تا وقتی درسا جونم بصورت چهار دست و پا قرار می گرفت صورت قشنگش به زمین نخوره. 

تا اینکه در 27 بهمن خانم خانوما دو_سه قدم بصورت چهار دست و پا حرکت کرد اونم با کلی لغزش تازه غر هم می زد.

امروز من و درسا ظهر با بابا تقی و دایی حمید به خونه ی مامان عشرت اومدیم، من در حال کار کردن با لپ تاپ مامانم بودم و درسا با .....

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.