^برگشت به بالا
  
  
  

دوستان درسا

Login Form

مقاله ها

درباره درسا

از زمانیکه دختر گلم به مهد کودک رفته به معلم بودن علاقمند شده و تقریبا هر روز توی خونه خانم معلم میشه و به عروسک ها کتاب های مهد کودک را آموزش میده! روزهایی هم که از مهد برمیگرده ، از همون لحظه اول اومدن به خونه تا شب خانم معلمه و کاملا تو حال و هوای مهد کودکه. درسا خیلی مهد کودک ، مربیاش و دوستای مهدش رو دوست داره.

درسا جونم نسبت به مسایل اطرافش دقت بالایی داره، بر خلاف اون چیزی که ......................

من فکر می کنم درسا تو حال و هوای خودشه و حواسش به بازی و شیطنت های کودکانه است، ولی دختر گلم نسبت به تفاوتهای کوچک هم حساسه مثلا تفاوت در خونه ما با در خونه همسایه، آسانسور خونه ما با آسانسورهای دیگه که سوار میشه، نوع لباس پوشیدن ها، رنگ ها و ....همچنین وقتی در حال نگاه کردن عکسی هستیم که در همان جایی که اون عکس گرفته شده اتفاق خاص یا جالبی افتاده، میبینم که درسا با دیدن اون عکس خاطره همان روز کاملا توی ذهنش هست.

وقتی در مورد خطرناک بودن برق برای درسا توضیح میدم و میگم برق آدمو میگیره، درسا میگه : من فرار میکنم برق نمی تونه منو بگیره!!

دختر گلم در مورد هر چیزی که میبینه سوال میپرسه و دوباره برای هر جوابی یک چرایی داره.وقتی با درسا بیرون بریم دخترم در مورد هر ماشینی که می بینه سوال میپرسه، اول اگر اسم اون ماشین رو ندونه، میپرسه و بعد در مورد سرعت ماشین ها که هر کدوم چقدر سرعت میرن و... توی خونه هم در مورد چطور کار کردن تک تک وسایل سوال داره، مثل شوفاژ، کولر گازی، همه وسایل برقی. یکی دیگه از دسته سوال های درسا در مورد ماهی هاست و می پرسه: آخه واسه اینه چی ماهی ها وقتی می خوابن چشم هاشون بازه؟ یک روز هم عزیز دلم که کنار تنگ ماهی ها نشسته بود به من گفت : مامان یه حوله بیار ماهی ها رو بیارم بیرون خشک کنم!! من با تعجب پرسیدم چرا؟ درسا گفت :آخه خیلی آب بازی کردن دیگه، بیان بیرون!

برخلاف ماه های قبل که درسا خیلی توجهی به حضور من یا پدرش در کنار خودش نداشت ولی حدود 3 ماه است که وقتی توی جمع بزرگ مثل مسجد یا پارک میریم درسا بسیار زیاد از نبودن من می ترسه و میگه : مامان منو جا نذاری. البته این جور نیست که به من بچسبه و از کنار من تکون نخوره ولی دایم کنترل می کنه که من باشم.

درسا تخیلات قوی و رویاهای زیبایی داره. هر موقع یاکریم میبینه میگه: این پرنده من بوده آزادش کردم. کلی از خودش قصه و شعرهای طولانی میسازه و میگه. 

درسا میگه خورشید خانم مواظب بچه هاست، با نورش دزد ها رو می کشه!

درسا جونم بسیار مهربان است و این مهربانی و محبت رو ابراز میکنه. عزیز دلم روزی چندین بار به من میگه: مامانی دوستت دارم. همچنین به پدرش ،مامان عشرت ،باباتقی ،دایی حمید و مامان جون هم میگه ، دوستون دارم. 

دخترعزیزم عاشق قصه و کتاب خوانی هست و تقریبا هر شب من یا بابایی برای دخترم قصه می خونیم تا به خواب بره.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

کلیه حقوق متعلق به سایت من و درسا می باشد.